تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

۲ مطلب با موضوع «در انتظار ..» ثبت شده است

سلام.

زمان و زندگیم این روزها داره خیلی معمولی میگذره، شاید عجیب معمولیه

سر کلاس میرم

با بچه ها میخندیم، نگران نمره و پروژه ایم

توی سلف میشینیم غذا میخوریم

سوار اتوبوس میشم و میام خونه و میرم دانشگاه


ولی حس میکنم زیر پوست این زندگی داره اتفاق های نو میافته

دانه ای که بعد از مدتی زیر خاک بودن تازه آب بهش رسیده و داره سیر تحولش رو تا ریشه زدن و سر در آوردن از دنیا طی میکنه


و عجیب تر از اون اینکه فکر میکنم این رشد برای زندگی من نیست، تمدن و بشریت قراره تحول بزرگی رو ببینه

۰ نظر ۰۶ آذر ۹۶ ، ۰۰:۲۰
ت.ن

سلام.

دو رو پیش سیستمم رو از دانشگاه بردم خونه. یه هفته ای بود که میذاشتمش همونجا توی کمد

شب شارژر رایانه ام سوخت

اینم از شانس ما ( حکمت خدا )


امروز رفتم بازار شارژر بخرم، ملت چرا نمیان مغازه هاشونو باز کنن! سعات ۹ صبح اغلب مغازه ها بسته!!

خلاصه توی یه پس پاساژی پیدا کردم و خریدم. ۶۵ تومن ( ضرر بود؟ قطعا نه )


قبل از اینکه شارژر پیدا کنم، یه مغازه کتاب فروشی رو ته پاساژ دیدم، کلی ذوق!! ای جان

کتاب بوستان و گلستان سعدی رو خریدم. ۲۰ هزارتومن


من نوزده سالمه، با کلی ادعای همه جوره!

تازه امروز بوستان و گلستان سعدی رو خریدم

توی خونه ی ما بوستان نبوده، گلستان، حافظ نیست، شمس نیست، مفاتیح نیست

شاید خواستم خودمو توجیه کنم:

خب چون تابستون کار کردم و الان پول توی جیبم بود کتاب خریدم، قبل از این پول بابا بود و نمیتونستم باهاش کتاب بخرم

جواب میدم که: نخیر، مثکه یادت رفته روز اول میخواستی کلی پول بی زبون رو بدی موبایل بخری.. همه ی اون پولی که داشتی!


انتخاب مهمی بود، اینکه با اون پول گوشی نخرم و بذارم توی طول سال خرجش کنم.(۱,۶۰۰,۰۰۰)

شاید هم یکی از مهمترین انتخاب ها بود

کلی توجیه میکردم که بهتره گوشی بخرم.. به درد برنامه نویسی و پول درآوردن های آیندم میخوره و چندین تای دیگه

الان میبینم انتخاب درستی کردم


ابن روزها عجیب میگذره،

راه جدیدی رو خدا جلوی روم گذاشته

سخنرانی "تحلیل تاریخ اسلام" از آقای پناهیان رو دارم گوشی میدم

قبلا از ایشون سخنرانی گوش نداده بودم

۸۶ جلسه هستش

توی جلسات اول فهمیدم اصلا مسلمان نبودم، مومن به جای خود..

دیدم گرایشم به قابیله نه هابیل، به شیطانه نه آدم، حسادته نه فروتنی، به سرکشیه نه عبودیت، به بدیه نه خوبی

با آقای هاشمی پور آشنا شدم، بهم فهموند اون چیزی که توی دلت داری فقط برای عوام میتونی پنهان کنی

بهم فهموند بهونه نیار، حرف دلت رو بزن، چیزی که توی دلته رو بریز بیرون، همون چیزی که آقای پناهیان میگفت، مشرکین مکه بهونه می آوردن، توی دلشون چیز دیگه ای بود


خدایا، کمکم کن، بهم راه درست رو نشون بده و توی این راه نگهم دار، خدایا نکنه به اربعین سال دیگه نرسم؟ خدایا امسال غلت کردم نرفتم، خدایا ببخش، نفهمیدم، خدایا نذار توی جهل و راه باطل بمونم، خدایا بهم توفیق استغفار و توبه بده، خدایا من نمیخوام بد باشم، خدایا راه حق رو نشونم بده

خدایا، اهدنا الصراط المستقیم

۰ نظر ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۸
ت.ن