تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

چه خوب میشد

چهارشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۰۴ ق.ظ
_بعد از انتخاب واحد هول هولکی اینجانب,4 شنبه ها فقط واسه یه کلاس باید برم دانشگاه
 ولی فکر کنم این ترم اتفاقای خوبی میافته,انشاءالله

_پیرو خوندن وبلاگ بنده ی خدایی که واسه تحصیل رفته بودن خارج از کشور,بعد از چند دقیقه فکر کردن به این نتیجه رسیدم منم واسه دکترا احتمالا ازینجا برم,یه جای دور,,
 و باز هم دیدم واسم کافی نیست.فقط یه رشته و کار هست که میتونه اون آرامشی انتظار دارم رو بهم بده,توی کشور خودم.
 و این تصمیم رفتن هم احتمالا واسه همیشه منتفی شد.

_چند شب پیش بنده خدایی پست گذاشت وصیت نامه نوشته.منم خیلی وقته تصمیمشو دارم ولی هنوز موقعیتش نشده.شاید بعد از فردا و پس فردا که از مراسم برگشتم.


 وقتی فکر میکنم ازینجا دور باشم,از آدمای اینجا,میدونی حس غربت بهم دست میده؛که البته همه همینجور هستن.
 بهش که فکر میکنم میبینم اربعین عراق غریب نبودیم؛حس غربت اونجا خیلی کم بود.
 و این بخاطر عقاید و اصول مشترکی بود که با مردم اونجا داشتیم.
 بنظرم اگه توی پرت ترین جای دنیا قرار باشه با مردمی زندگی کنیم که حتی زبونشون هم بلد نباشیم,
 ولی اگه مسلمون باشن به معنای واقعی,انسان جز احساس دوری از خونوادش,دیگه احساس بد دیگه ای نداره.احساس غربت نداره.
 الان که فکر میکنم,بعد از اینکه همه ی دنیا با منطق محکم حضرت اسلام آوردن,دیگه احساس غربت از دنیا پاک شه  .
۹۵/۱۱/۱۳
ت.ن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">