تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

زنده به گور شدگانیم

دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۰۱ ب.ظ

- پاشو دیگه، صبح شده ها!؟

+ بلند شم چیکار کنم؟


خیلی ها مُردیم ها، اصلا موندم مگه میشه؟؟ مگه میشه شب بخوابی، بدون امید به اینکه فردا صبح زودتر پاشی و به کارهات برسی! اصلا مگه میشه کار عقب مونده نداشت!! مگه میشه همیشه چند ساعت عقب تر از برنامه هات نباشی!!! اصـــــــلا مــگــه مـــیــشه بــرنــــامـه نــداشـــــت؟؟


بنظرم میاد مرگ اون زمانیه که برای ساعت های پیش روت هیچ کاری نداشته باشی که انجام بدی. لامصب اینهمه علم توی دنیا.. اینهمه کتاب. اینهمه تجربه های عالی! چرا آخه؟ به کجا رسیدیم که نه از خستگی،، که از بیکاری میخوابیم!


اون آقا توی زندان دشمن! اسیر دشمن! انفرادی! انـــفــرادی هااااا ! میگه خدایا شکرت، الان تنها شدیم میتونیم بدون مزاحم با هم وقت بگذرونیم!

یعنی توی اون موقعیت برای لحظه لحظه اش برنامه داره.


بابا بخدا از هر وجود خارجی توی هستی زمان ارزشمند تره. لحظه هایی که میگذره رو نیافتیم ها!! باید همه رو پاس کنیم ها. هر لحظه رو..


این نوع اول. نوع دوم هم مثلا آقای پ! که از بیکاری و بی برنامگی هروقت ببینی در حال لمس صفحه ی نورانی توی دستشه. بازی میکنه! خبرای واتساپ رو میخونه.

یعنی وقتی از دور و بری هام دور میشم و مثلا توی یه جمعی مثل مرکز شتاب دانشگاه میرفتم.. علامت تعجب میشدم که این آدم ها دارن از لحظه هاشون استفاده میکنن. کاش فقط انسان های اطراف من اینجوری مرده باشن.

۹۶/۰۵/۲۳
ت.ن

نظرات  (۱)

سلام 
خخخخخخخخخخخ نمیدونم چی بگم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">