تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

به موقع تموم شد

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۲۶ ب.ظ

امروز باید کتاب رو پس میدادم. امروز هم تمومش کردم.

پایان خوبی داشت، جلد بعدی رو صبح باید میگرفتم اما نرفتم و الان هم دیگه کسی کتابخونه نیست. خب، رفت برای شنبه.

تازه اون یکی هم تموم شد امروز، حالا جمعه رو چجوری بگذرونم!؟؟ فکر کنم خونه دیگه کتابی نیست.


مرکز کارآفرینی نشستم. پروژمون خوب پیش میره، امیدوارم کلی پول ازش درآد گرچه اگر هم پولی در کارب نباشه سه ماه تجربه ی خیلی خوب کار تیمی، یادگیری زبان جدید و کلی اطلاعات تکمیلی در رابطه با وب و غیره و غیره. اما خب، پول یه چیز دیگست ^_^

روزبه روبروم نشسته و در حال زل زدن به مانیتور و گاهی فکر کردن و گاهی دیگه چند تا کلیک کردنه. عارف امروز نیومده. ناهار ماکارونی بود با سالاد شیرازی.

اصلا نمیدونم اینکه الان دارم اینجا پست میذارم کار درستیه یا نه. چون ما اینجاییم برای انجام دادن کار دیگه ای. حالا در گذر از بقیه که هم فیلم میبینن هم تخمه میشکونن هم غذا میخورن و هم غیره..


چقد خوبه که وبلاگ هست. وبلاگ نویس هست. وقتی زندگی روزمره ی دیگران رو میخونی( که سرشار از واقعیته و نمیخوان برای یه لایک گرفتن کلی چاخان کنن) وقتی نحوه ی فکر کردن بعضی ها درباره ی بشر و دنیا و چه و چه رو میخونی واقعا ارزش اون وقتی که میذاری رو داره. مثل کتاب خوندن میمونه. البته کتاب یه چیز دیگست.


کلی توی دلم وول میخوره که اسم کتابه رو بنویسم که آره منم این کتاب رو خوندم. ^_^

برو ابلیس، شیطان، نمیخوام بگم.


اضافی نوشت: دیگه نتونستم جلوی خودم و بگیرم و نگم که کتاب میخونم -_-

۹۶/۰۷/۱۳
ت.ن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">