تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

تنهایی متفاوت

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم # آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار "فاضل نظری"

پسرک برای دور شدن تلو تلو میخورد

پنجشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۴۴ ب.ظ


دختر رضا توی حال میچرخید و بازی میکرد
دایی و عمه و مامانش و بقیه هم کنار دیوار نشسته بودن و آوا رو نگاه میکردن و باهاش بازی میکردن.

اتوبوس منفجر شد. صورت ها خونی بود
جسد بچه ها روی زمین بود
مرد ها بدن های بیجون دخترک ها رو با بهت سمت ماشین توییتا میبردن.

آوا میدویید و اطرافشو نگاه میکرد و دلبری میکرد..
تلویزیون انفجار هنگام تحویل اسرای آزاد شده از دست داعش رو نشون میداد..
۹۶/۰۸/۱۸
ت.ن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">